محمدپارسا جانمحمدپارسا جان، تا این لحظه: 14 سال و 10 روز سن داره

داستانهای پارسانامه (نی نی و ما)

اولین احیا+اولین جمله

1392/5/8 14:18
نویسنده : مامان مهدیه
171 بازدید
اشتراک گذاری

دیشب شب 21 ماه رمضان بود رفتیم خونه خاله زهرای بابا احیا پارسال هم توی دلم بودی و رفتیم 

ولی از بس شیطونی کردی هیچی از احیا نفهمیدم اول که رفتی سیم تلفنشونو کشیدی بیرون و از پنکه رفتی بالا بعد هم که میرفتی قران و مفاتیح وتسبیح از دست خانوما میکشیدی

تا اینکه امیر مهدی پسر خاله اعظمو دیدی و رفتی اسباب بازیاشو ازش میگرفتی و اونم جیغ میکشید 

خلاصه که این اوضاع تا ساعت 2 ادامه داشت تا بالاخره خوابیدیاوه

راستی افطار با دایی احسان اینا خونه اقاجون دعوت بودیم مهران هم گاهی گوشمالیت میدادناراحتنیست از بقیه نی نی ها کوچولوتری باهات اینجوری میکنن البته الان پریا اومده دیگه از ته تغاری بودن دراومدی

واماسه چهار روز پیش که میخواستم بذارمت پیش بابایی برم خرید که گفتی ماما دد

واینگونه بود که اقامحمد پارساخان اولین جمله زندگی نی نیانه اش را به زبان اورد

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)