محمدپارسا جانمحمدپارسا جان، تا این لحظه: 14 سال و 17 روز سن داره

داستانهای پارسانامه (نی نی و ما)

امروز ما و مهمون کوچولو

امروز صدرااز ساعت 2:30بعد از ظهر مهمون خونمون بود دوتایی تونو غذا دادم صدرا غذاشو خورد اما شما نخوردی ووقتی رفتم صورت صدرا رو بشورم خودتو رسوندی به ظرف غذا و محتویاتشو پخش زمین کردی بعد هم که گذاشتمتون کنار هم بازی کنید  دیدم یه نوازش تو نثار صدرا میکنی یکی  اون نثار تو خلاصه که برای همه دو قلو دارها طلب صبر کردم واقعا سخته ها بعد  هم که قیافه هردوتون این شکلی شد به تو شیر دادم وصدرا رو هم گذاشتم روی پام دوساعت خوابیدید بعد هم تو بیدار شدی و دیگه نه گذاشتی صدرا بخوابه نه بابایی ساعت  7:30بود که  مامان صدرا اومد دنبالش ورفتند بله...... این بود انشای من      ...
11 خرداد 1392

استعداد قلمبه شده بعدی

پدرجون نشسته داره فیلم میبینه میری کنارش  کنترلو برمیداری میگیری طرف تلویزیون یه نگاهت به تی وی یه نگات به کنترل ودکمه هارو فشار میدی و مثلا کانال عوض میکنی اصلا از دوشنبه که اومدیم خونه پدرجون اینا تو هی استعداد درمیکنی از خودت  منم هی ذوق مرگ میشم مامانم دیگه دلم خوشه به این چیزا ...
2 خرداد 1392