محمدپارسا جانمحمدپارسا جان، تا این لحظه: 14 سال و 17 روز سن داره

داستانهای پارسانامه (نی نی و ما)

یه روز پر عکس

تصمیم گرفتیم چند تا عکس قشنگ ازت بگیریم و بعد بهترینها رو قاب کنیم  اما عکسایی که زدیم روی شاسی ازین عکسا نشد اخرش  عکسایی که ازت گرفتیم توی ادامه مطلبه   اینجا برای اینکه بخندی زبونمو بیرون و داخل بردم  که توهم خندیدی همراه بادر اوردن زبونت                   ...
26 مرداد 1392

یک شب با فسقلی ها به روایت تصویر

اول صدرا از اشپز خونه تاتی کنون میاد بیرون (تازه راه افتاده)   بعد تو پشت سرش میای بیرون گلکم اینجا طبق معمول  اومدی دوربینو بگیری صدرا هم طبق معمول اومد موهاتو بکشه اینجا کیف دوربین عزیز شده برنده و بازنده این مبارزه   دلبر مامان ...
26 مرداد 1392

پارسا دانشجو میشود

من یک دخمل  بنام پارسا دارم پارساکلیدهای ماشینش را برمیدارد تا به دانشگاه برود     او در دانشگاه حسابی دلبری میکند   او با علاقه بسیار به درسهای استاد گوش میدهد     پارسا در حال بازگشت از دانشگاه     این بود انشای من   عاشق عکس سومیتم ...
19 مرداد 1392

تقلید کردنها شروع میشود+پارسا روی پای خودش وایساده

پسرم دیگه هرکاری میکنیم در اکثر مواقع تقلید میکنی کنترل طرف تلویزیون میگیری کلید رو میخوای بزنی توی قفل حرفایی که میزنیم تکرار میکنی وخیلی کارای دیگه و دیگه اینکه دیگه تقریبا کامل می ایستی بووووووووووووووووووووووووووووووووس 
19 مرداد 1392